ویهان با تاپکی دعوا میکنه پدر ویهان قلبش میگیره| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق  

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق
خلاصه سریال هندی زبان عشق (وقتی که ويهان به تاپکي میگه ازش متنفره و تارو هم میگه چیز رو دید)
برای دانلود ویویو های این سکانس لطفا کلیک کنید
برای خواندن خلاصه به ادامه مطلب مراجعه کنید
 فیلم و سریال هندی,سریال زبان عشق,سریال قبول میکنم,سریال جودا و اکبر

ادامه مطلب  

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق  

خلاصه قسمت 17April سریال زبان عشق
خلاصه سریال هندی زبان عشق (وقتی که ويهان به تاپکي میگه ازش متنفره و تارو هم میگه چیز رو دید)
برای دانلود ویویو های این سکانس لطفا کلیک کنید
برای خواندن خلاصه به ادامه مطلب مراجعه کنید
 فیلم و سریال هندی,سریال زبان عشق,سریال قبول میکنم,سریال جودا و اکبر

ادامه مطلب  

دوست داشتن  

دوست داشتن رو از ضربان قلبش میفهمم وقتی اسمم رو که صدا ميکنه تپش قلبش بیشتر میشه! دوست داشتن رو از نگاهش میفهمم وقتی چند قدم عقبتر میره و یهو نگاهم ميکنه! دوست داشتن رو از لحن صداش میفهمم وقتی اسممو صدا ميکنه! دوست داشتن رو از گرفتن دستم تو دستاش میفهمم وقتی دونه دونه ی انگشتامو میبوسه و باهاشون نیایش ميکنه!
دوست داشتن داره برام معنا پیدا ميکنه...داره مقدس میشه...داره دیگه خیلی لعنتی میشه...

ادامه مطلب  

!! The Cemetery !!  

با اولین صدای شکستن ،قبرستان کوچکی گوشه‌ی امن و تاریک دلش ساخته شد.قبرستان خالی از قبر بود و قلبش خالی از نفرت.. با همه‌ی مهربانی‌اش در را به‌ روی همه باز گذاشت .سال‌ها گذشت‌. آمدند و رفتند. هر کدام دستی به سر و روی قبرستان کشیدند و مقبره‌ای هدیه  کردند . ستاره‌ها یک به یک سوختند . آسمان قلبش تیره و تار شد . اما باز هم دلش نمی‌آمد در را به‌ روی کسی ببندد . هر شب سری به قبرستان میزد و به سوگ هریک از رفتگان مینشست . غمش از رفتنشان نبود ..نه .نفرت‌

ادامه مطلب  

2  

نمیدونم الان کجایی!
ولی من تنها توی پانسیون روی مبل خوابیدم و از سرما یخ کردم. اما دلم نمیاد بخاریو روشن کنم!
واضحا نمیدونم دلم میخواست الان بودیو با هم میخندیدیم، یا بودی منه بیچاره مجبور بودم آشپزی کنم و غر بزنم و دعوا کنیم
ولی کاش دعوا نکنیم. مثه منو زکیه! نمیگم دعوا نمیکنیم ولی همیشه میدونیم دعوامون هر قدرم شدید باشه حتی یه ذره روی مهرمون نسبت به همدیگه اثر نداره، میدونیم حتی اگه کتک کاریم بکنیم جونمون واسه هم در میره
من دعوا رو دوست ندار

ادامه مطلب  

بدونِ تو ، نمیشه و نمیتونم ...  

صورتم رو با دستاش ميگيره ... سرش رو پایین ميگيره و زل میزنه به چشمام ... سرم رو بالا میگیرم و زل میزنم به چشماش ... پر از خنده است ... پر از اشکم ... جلوتر میاد و چشم های خیسم رو آروم می بوسه ...
مرد : ببین تو رو خدا ... ببین چه جوری داره گریه ميکنه ... من که بهت گفتم همیشه دوستت دارم ... تا آخرش ... تو مالِ خودمی ... گرفتمت و ولت نمیکنم ... خب ؟
و دوباره رها میشم توی آغوشش و گریه از سر میدم ... حلقه ی بازواش تنگ تر میشه و بیشتر فشارم میده ... دستام رو جمع میکنم ... مچاله م

ادامه مطلب  

نميذاره باهاش راحت باشم  

من عروسکشم
فک ميکنه دل ندارم
فک ميکنه فقط خودشه که میشکنه
فک ميکنه تمام کارای خودش درسته فقط دیگران مشکل دارن
وقتی یه چی میگه ناراحت میشی از نظر اون جنبت پایینه
ولی وقتی تو حرفی میزنی بهشو ناراحت میشه ینی تو دور از ادبی
همش میخواد یه چیزو برای دعوا بهونه کنه که اخرش گذشته رو به رخم بکشه
اخرش بخواد یه بهونه برا جدا شدن پیدا کنه
راجبت هر جور میخواد فکر ميکنه و باورت نداره
بهت اعتماد نداره و در همین حال بهت میگه عاشقتم در حالی که خودش بود که میگف

ادامه مطلب  

نکشن همو خونشون بیافته گردنم صلوات :))  

امروز بین دو تا از کارگرا دعوا شد بعد بقیه کارگرا من و صدا کردن که مثلا برم جداشون کنم
رفتم بعد کلی صحبت می بینم ول کن هم نیستن دیدم چاره ای نیست می گم:
آقا مگه با هم مشکل ندارید ؟؟؟ خوب وایسید بعد ساعت 4تعطیل شدید دعوا بیافتید الان کار نمی کنید کار پیش نمیره برا من شر درست می کنید
اونام یهو ساکت شدن رفتن سر کارشون
منم خوشحال که مثلا با مدیریتم تونستم دعوارو ختم به خیر کنم
الان نیم ساعته دوتاشون دارن به هرکی می شناسن زنگ می زنن ساعت چهار بیاد جلو

ادامه مطلب  

31/4/95  

من همیشه پر از حرفم. حرفهایی که نمیگم و میخورم و میشه یه بغض بیخ گلوم که نمیتونم هیچ کاریش کنم و توی طول زمان از چشام و نفسام خارج میشه و نشنیده باقی میمونه. همیشه همینطور بوده و هیچ وقت عوض نشدم. حرفهایی که شاید اگه گفته بشه سبک بشم ولی فکر میکنم نگفتنش بهتره و نگهداشتنش برام دنیای بهتری رو بسازه... میدونم اگه چیزی رو بخوام هیچ وقت بهش نمیرسم، میدونم دست من نیست که سیاست زنانه ندارم، که لوندی بلد نیستم، که نمیتونم حرفای قشنگ بزنم ولی من همینم.

ادامه مطلب  

جور دیگر باید دید!  

دیروز آیت طلبیدم غافل از آن که تو همانی که "یا من فی الآفاق آیاته" می خوانمت!
چشم بینای آیاتت عطایم کن.
 
 
پی نوشت: یه توضیح بدم که دروغ نگفته باشم.
از لحظه ای که مرگ مغزی حمیده اعلام شد، از ترس رویارویی با مامان ش دیگه نرفتم بیمارستان یا منزل شون. فقط برادرش بهم پیام داد که طبق خواست خود حمیده اهدای عضو انجام شد.
اما روز تشییع بهم گفت حین انجام تشریفات اداری اهدا عضو، قلبش دوام نیاورده و...
 
قسمت حمیده نبود!
نشد حتی دلخوش باشیم به تپش قلبش!
 
الهی

ادامه مطلب  

چند تا حدیث در باره عدد چهل …لطفا با تامل بخونید  

1- در روایت آمده است که هیچ بنده ای ایمان خود را به خدا به مدت 40 روز خالص نکرد مگر اینکه در دنیا زاهد گردید و دردهای دنیا و دوای آن را شناخت و خدا حکمت را در قلبش ثابت می کند و با آن حکمت زبانش را گویا می نماید.
2- پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: کسی که 40 روز خالص شود چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش می جوشد.
ادامه دارد :

ادامه مطلب  

جملاتی که نباید به پسربچه ها گفت  

✔️ مردها گریه نمی‌کنند✔️مثل دخترها رفتار نکن! ✔️مثل پدرت باش!✔️اگر کسی شروع به دعوا کرد توهم با او دعوا کن!✔️پسرها باید محکم و خشن باشند!✔️ پسرها نیازی نیست احساسات خود را بروز دهند!✔️ پول بیشتر بهتر است!روانشناسی کودک و نوجوان

ادامه مطلب  

خدا بخیر کنه  

بعد سال ها زن عمو شیرین و میلاد از سنندج اومدن اینجا چون احسان پسر عمو احمد دعوا کرده بینیش و شکستن به قول خودش اومدن عیادت خدا کنه اینطور باشه چن شبه اونجان ما هم امشب خونه عمه  هیدا دعوتمیم امید وارم دوباره دعوا نشه حالا شدم شد بدرک

ادامه مطلب  

میبخشمتون  

به نظرم اینکه آدم بتونه از ته قلبش کسیو ببخشه یه نعمته بزرگه 
اصلا همینکه آدم کینه ای نباشه، شخصیتش خیلی مهربون تر میشه
اینکه به فکر تلافیه بدیایی که بهش شده نباشه ینی قلبش هنوز   سنگ نشده، ینی میشه دوسش داشت
+اینکه واسه یه مدت طولانی نفرت از ادمارو تو دلت نگه داری فقط خودتو وجودت پراز حسایه بد میشه
+دلم از بدیایه هیچکس نگرفته خالیش کردم 
+امشب هوا چه عالیهB-)
موزیک محسن چاووشی،هوایه آزاد، تعطیلیه آخر هفته و یه دلی که خالی شد از کینه ی همه

ادامه مطلب  

دست نوشته های کودکی من 2 ...  

به نام خدا......
من و ساناز همیشه سر آتاری دعوا داشتیم.
طبق معمول همشه دسته های من خراب بود و وقتی بازی را دونفره می کردیم من دیر حرکت میکردم و به همین دلیل میباختم.
ساناز هم با من دعوا میکرد فکر میکرد از عمد این کارها را میکنم.
.
.
تاریخش مشخص نیست.خیلی خندیدم بهش چه دلنگرانی هایی داشتم.یادش بخیر

ادامه مطلب  

دعوا  

بیچاره مامان و بابای من! این قوم از قوم مغول هم بدترن...  
بخدا دیگه صبر هم حدی داره ،تحمل هم حدی داره، بابا جان ِ من دیگه نمیکشیم...نمیکشیم...سرم درد ميکنه از کاراشون ،زخم زبوناشون، تیکه هاشون، نگاه های... لااله الا الله... چیکار باید بکنم؟ الآن صدای شیون اینو چه جوری تحمل کنم؟ باید خیلی حرفا میزدم که نتونستم بگم... خدا بگم چیکارشون کنه... میدونم دیگه، دعوا راه انداختم یه نفره!  حق با منه البته! الآن مادربزرگه میبره میذاره کف دست ِ عمهه، عمهه به شوه

ادامه مطلب  

دو دل...  

آقا من نمی خوام باکسی در رابطه باشم.اره می ترسم از این که دوست داشته باشم یا دوست داشته بشم.نمی تونم .من خودم آدم بده داستانم.ولش کردم قلبش شکست.میدونم الان حالش ازمنم بهتره .ولی تو لحظه ی شکستن صداش بد جور دامن ميگيره که دامنه منم بی نسیب نیست.
اره می ترسم.بی خیال شین....

ادامه مطلب  

یاد بود دلق زندگی من  

 
به یاد روزهایی که م از روی حس حسادت و کنجکاوی در ذهنش قلبش درون سینه فشرده میشد کسی چه میداند که عکس بوسه ی روی میز و بوی خیانت در ذهنش چه قدر اورا ازرده خاطر میکرد
از اینکه هیچ صدایی درون قلبش نمیشنید و
جای قلب او خالی بود  
بخودش میگفت میشوم راهبه ای که از خیال جنسی هم دوری میکند کنون که 23 سال از زندگی میگذرد به خودش قول خواهد داد که کار را یک سره کند هیچ هیچ و هیچ
     بدون هیچ خیالی  و هیچ منتی
و اگر نقاشی بودم این ذهن بی روح را راحت راحت میگ

ادامه مطلب  

 

میدونم من خیلی اذیتت کردم ولی ماهمش داریم دعوا میکنیم . مانمیتونیم باهم باشیم . تو بهتر از من ک کمکت کنن رو داری گلم . من دیگه از تلگرام و این ک دعوا کنم خستم . نمیگم مقصر تویی ن منم . من اخلاقم خوب نیست و باکسی نمیتونم بسازم . و توم اجی هاتو و حتی دوستاتو داری . بیخیال واست عادت میشه . اینقدر ک دیگه فراموش میشم و بعد دیگه اصلا نمیشناسیم.

ادامه مطلب  

●●● درمان زبان درازی ●●●  

گویند زنی مرتب توسط شوهر آزار می‌دید، و کتک می‌خورد، برای جلوگیری از این مسئله به دعانویس مراجعه کرد و از او خواست دعایی برای جلوگیری از کتک شوهر بنویسد. دعانویس متوجه شد که زن، آدم زبانداری است و همین زبان او را چنین گرفتار نموده است. لذا قلوه سنگی به او داد و گفت: هرگاه دعوا شروع شد این سنگ را در دهان خویش می‌گذاری و گزندی به تو نمی رسد. اتفاقا یکی از روزها دعوا از طرف شوهر شروع شد و منتظر جواب زن بود که جوابی نیامد؛ چرا که قلوه سنگ مانع جواب

ادامه مطلب  

5  

تو تابستون من 1 روز نبودم ی الم شنگه ب پا کردی ک نگو و نپرس
خواستم بگم ک برا هرکسی مشکل پیش میاد
یا مثلن اون موقع ک  تو مدرسه (تابستون)با گوشیه دوستم بعد از 20 روز اس دادم پرسیدی این همه مدت رو کجا تشیف داشتین؟؟
میبینی؟؟
تو زود قضاوتم میکنی
درحالی ک اصلن نپرسیدی چ مشکلی پیش اومده بوده ک من اینهمه مدت نیومدم
خواستم بگم یکم اخلاقت بگی نگی میلنگه!!
اما الان خودت 2 3 روزه نیستی
خیلی مواقع نبودی
اما من سر این موضوع دعوا راه ننداختم الان میتونم دعوا کنم

ادامه مطلب  

من  

بنام خدا
دلم براخودم تنگ شده آره خودم .خیلی بی اراده شدم دیگه نمیتونم تحمل کنم یاشایدم نمیخوام منی که قبلا اینجور نبودم ورواحساسم غلبه میکردم حالا شدم یه دختری که همش قلبش داره ادارش ميکنه.من نمیخوام اینجوری باشم بایدعوض شم شاید باید از فردا شروع کنم این تغییرو.

ادامه مطلب  

 

تا دیروز دعوا سر این بود چرا مدرسه قبولم نکنه 
امروز بابام رفته مدرسه حالا دعوا سره اینه میخوای بمونی ا نه 
هی میگم شب ب بابام میگم مامانم میگه نه باید الان جواب بدی 
خدایا کی میخواد از زندگم بره؟؟
اومده تو اتاقم رو صندلیم نشسته میگم مامان از زندگیم برو میگه حفه شو تو مهمونی باید بری 
هعععییی 
خدایا شکرت

ادامه مطلب  

نخ تسبيح  

بعضی ها مثل نخ تسبیح ند اگه نخ تسبیح پاره بشه تمام دانه های تسبیح پخش و پلا میشه آدم هایی كه تو زندگی مثل نخ تسبیح زیادند و دوستدارند همه رو در كنار همدیگه داشته باشند و یك اتحاد و همبستگی ایجاد كنند. یكی از این افراد مادره، مادر اگه نباشه اون خانواده و زندگی حتماً یه چیز كم داره، این مادره كه بچه هاشو زیر پر و بالش ميگيره، تو دعوا ها هم این مادره كه به حمایت از بچه جلوی پدر میایسته، اصلاً مادر همه چیزه.نباشه این عالم یك چیز كم داره...م

ادامه مطلب  

...  

من اگه نخوام خاله باشم باید کی رو ببینم ؟؟ دو ماه نیست دعوا کردم باهاش ..
نیم وجب بچه چه جوری جیمیل رد ميکنه !!
من هم قد تو بودم عشقم این بود که حتی وقتی کامپیوتر خاموشه موس بگیرم دستم تو تخیلم همون فیلمی که میخوام و
بزارم نگاه کنم ... -_-
 شش تا بس بود دیگه بسسسههه...

ادامه مطلب  

15  

پریروز رفتیم ....
خییییییییلی خوش گذشت ولللللی شب خواب رفته بودیم.هوا سررررد.روشنایی نبود.یعنی برق نبود.اقا دیگه سوختیم و ساختیم
روزبعدش ابشار و...شبش دوستم اومد روم نشد بگم خستم.دیگه رفتیم تا یک بیرون.تا در باز کردم برم دنبال دوستم.ی زن شوهر.زنه طرف خونه ما.شوهرش اون طرف خیابون.مرده منت کشی میکرد 
تو راه ک بودیم ی زن شوهر رو موتور دعوا میکردن شدید
ساعتا یک ی جا نشسته بودیم حرف میزدیم.دیدم ی خانم تقریبا32-33با ی بچه ی ساله تو بغلش کنار خیابون.ی ماش

ادامه مطلب  

73  

1-دعوا کار خوبی نیس.دعوا نکنین:/2-اصن دستم به نوشتن نمیره عآدم قبلی نیسم دیگه:/3-خیاطه دیوونمون کرده هی میگه آماده میشه هفته دیگه من مدرسه دارم چی بپوشمممم؟!4-دلم برای تهران شلوغ تنگ میشه خیلی تنگ:(5-شهرمون کوچیکتر ازون چیزیه که فکر میکردم6-آهنگ وبمو میخام عوض کنم اما نمیدونم چی بزارم:|||7-همینا دیه8-دوستم بم پی ام میده میگه زنده ایی نکنه قراره بمیرم:\9-چیزی برای نوشتن نی10-پایان:|||

ادامه مطلب  

رفتار  

دیروز توی مترو یه خانمی بود حدودا 50-60 سالش بود داشت تعریف میکرد که وقتی 9 سالش بود ازدواج کرده
وداشت از گذشته و شرایط حال حاضرش و مشکلاتش صحبت میکرد که الان بحث من این قسمت قضیه نیست
مترو خیلی شلوغ بود و اون خانم هم بلند بلند داشت صحبت میکرد به یه ایستگاه که رسیدیم مسافرا جلوی بسته شدن درو میگرفتن تا بالاخره یه جوری سوار بشن اون خانم یه دفعه داد زد برید کنار بذارید در بسته شه دیگه یه دفعه یه خانمی حول و هوش (حوش)30 سال سر اون بنده خدا داد کشید که خ

ادامه مطلب  

 

خوب شد رفتم وبلاگ استادمون دیدم که وقت پروژم تا فرداست!! وگرنه سه نمره و بلکه بیشتر میپرید :(
دیشب از ساعت یک ربع به یازده خوابیدم تا 11:15 امروز... خیلی دارم میخوابم تازگیا... میفهمم خودم که معنیش چیه، میدونم که باید بیشتر مراقب خودم باشم... میدونم غذای روحم کم شده و سو تغذیه روحی گرفتم... 
تازگیا بداخلاق شدم. دیروز با یه راننده تاکسیه دعوام شد. به خاطر بی ادبی ای که به خانوم مسن کرد و البته با خود منم رفتار درستی نداشت ازش عصبانی شدم. گرون گرفتن کرای

ادامه مطلب  

جهنم اين روز هاي من  

سلام، دیشب خیلی شب بدی بود، با بابام دعوا كردم ، داداشمینا طبق معمول تهران بودن من و بابام و محسن برادرزادم خونه بودیم، دوست ندارم به یادبیارمش فقط خواستم ثبت كنم اینجا:/ فقط خدا میدونه من چه حالی دارم، من واقعا خانواده ام رو دوست ندارم و نمیخوام باشن، یا من نباشم. زندگیم شده دعوا ، مادرم نیست این روزای منو ببینه، البته اگر بود هیچكدومشون اتفاق نمیفتاد، واقعا مادر تو خونه باشه و سایش بالاسرت یه چیز دیگست، كاش میشد من بمیرم، بچه ها لطفا برام

ادامه مطلب  

خلاصه قسمت 391 سریال هندی زبان عشق  

خلاصه قسمت 391 سریال هندی زبان عشق
خلاصه سریال زبان عشق قسمت 391
خلاصه قسمت 391 زبان عشق +پرموی قسمت 392 زبان عشق
آیا اعتماد ويهان نسبت به تاپکي از بین رفته
برای دیدن خلاصه ادامه مطلب مراجعه کنیدفیلم و سریال هندی,سریال زبان عشق,سریال قبول میکنم,سریال جودا و اکبر

ادامه مطلب  

خلاصه قسمت 391 سریال هندی زبان عشق  

خلاصه قسمت 391 سریال هندی زبان عشق
خلاصه سریال زبان عشق قسمت 391
خلاصه قسمت 391 زبان عشق +پرموی قسمت 392 زبان عشق
آیا اعتماد ويهان نسبت به تاپکي از بین رفته
برای دیدن خلاصه ادامه مطلب مراجعه کنیدفیلم و سریال هندی,سریال زبان عشق,سریال قبول میکنم,سریال جودا و اکبر

ادامه مطلب  

!!  

فاز غم و دپرس شدن شده کل زندگی من ! شدم مثل آدم های بای پلار , بی تکلیف و سرگردون .
این اوضاع بلوشو داره منو از زندگی زده ميکنه .
انقدر از صبح تا ظهر , حجم خستگی کاری که از ارباب رجوع نشئت ميگيره برای من می مونه که نیاز نمی بینم این اضطراب و تشویش رو در خونه تحمل کنم .
واقعا نمی تونم بفهمم برای چی دارم زندگی ای که دلم نمیخواد رو تحمل میکنم .
به زودی وارد چهارمین دهه زندگیم میشم و دوست دارم سبک زندگیم رو تغییر بدم و جوری که دوست دارم زندگی کنم .
اضطراب

ادامه مطلب  

رفاقت در هیات...  

من از رفیق هیاتی ام چوب خورده امباید فقط به شخص حسین (ع) اعتماد کرد..........یکی از ناب ترین و بهترین دوستی ها،رفاقتیه که تو هیات شکل ميگيره دوستی های که بهونه آشناییش فقط و فقط امام حسین و بس. مخصوصا رفاقتی که تو دوره نوجوانی تو هیات آغاز بشه که دیگه نور علی نوره.از این هیات به اون هیات رفتنا،گریه کردن ها،سینه زدن ها،خیابون گردی ها،تا اذان صبح قدم زدنا و حرف زدنا ،مشهد رفتن ها،و از همه بهتر کربلا رفتن ها... هرکدوم خاطرات فراموش نشدنی و برای آدم به

ادامه مطلب  

چقدر خوبه که در جایی به غیر از دعوا هم داری اسممو صدا میکنی  

چقدر خوبه که در جایی به غیر از دعوا هم داری اسممو صدا میکنی.لبخندشو با لبخند جواب دادم.-خب،چی رو باید میدونستم؟این جملش منو که چند لحظه ای بهش خیره شده بودم،به خودم آورد.همه ی اون چیزی که میخواستم بگم از سرم پریده بود-خب راستشو بخوای یادم رفت.بلند خندید.میدونستم تو این جور مواقع چقدر قیافم خنگ میزنه.-د نکن این کارا رو دختر.من هم بلند خندیدم.شاد بودم.سبک بودم.خسته هم بودم،اما حسم حس ملایمی بود.

ادامه مطلب  

وای از این عشق های دوزاری!  

بله بله داریم علی آذر گوش میدیم
کتاب هامون منتقل شد به خونه قبلی مادربزرگ
ماییم و هیچی
کلی دعوا
همچنان دعوا :))
هق هق از درد و الکن از گفتن
انتهای کلام را خوردن...
خب خب
بله دیگه
دیشبم تا 5.30 با پ حرف میزدیم
ولی موضع و موضوع بهتر نشد
صرفا دارم فک میکنم کاش به اینجا نمیرسید
کاش اصا بهش پیشنهاد نداده بودم
کاش خرابش نمیکردم
نمیخواستم ناراحت بشه یا وارد دوره ی خاصی بشه
باید میذاشتم زندگیش همونجوری طبیعی بره جلو...
نذاشتم ولی .خاک تو سرم.ببخشید پ....
و ای

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1